تبليغاتX
زشت و زیبا

zesht-va-ziba

سیوان نوری

zesht-va-ziba

http://zesht-va-ziba.blogfa.com

زشت و زیبا

زشت و زیبا

زشت و زیبا

زشت و زیبا

 
 
زشت و زیبا     
       
   
  
 
فهرست اصلی
صفحه اصلی
آرشیو مطالب
لینکستان
تماس با ما
 

موضوعات
فلسفه , عرفان و منطق
هنر
سینما و موسیقی
روانشناسی و اجتماعی
اسطوره و تاریخ
علم و تکنولوژی
شعر
یک رمان ساده
روز نوشت
 

 مطالب قبلی
                                                               
 

لینکستان
 
                                                               
مشاهده سریع تماس با ما
 

آرشیو مطالب
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
 

تبلیغات متنی


مکان تبليغات شما

شما مي توانيد با کمترين هزينه در اين مکان تبليغ خود را قرار دهيد.

فروش آب معدنی

02144310989
نوری

واردات ضایعات آهن

02144310989
نوری

 

غواصی در دل کویر
موضوع مرتبط با : روز نوشت

غواصی در دل کویر

کویر را خیلی دوست دارم آنجا هیچ چیزی هدر نمی رود از قطرات آب داخل بدن مارمولکها گرفته تا سکوت و زیبائیهای آسمان که ما انسانهای متمدن ! آن را با دود و بوق ماشینها جایگزین کرده ایم در کویر مرنحاب وقتی با چشم مسلح به آسمان نگاه می کنید تمام دلتنکی ها و غصه هایتان یادتان میرود به خود می گوئید خوب چرا تمام عمر تو یه همچین کلبه ای زندگی نکنم بدور ازهرگونه دغدغه ، حسادت ، خیانت ،  دوروئی  دروغهای قشنگ عاشقانه .... راستی چی می شد آدمها هم مثل ستاره ها بودند ؟ از بودن در کنار هم هیچوقت خسته نمی شدند؟

ما آدمهای ضعیف فکر می کنیم که اشرف مخلوقات هستیم ! مگر نه اینکه ستاره ها هم مثل ما بدنیا می آیند جوان می شوند پیر می شوند و می میرند و تازه با مرگ خودشان ستاره هائی دیگر مثل همین خورشید خودمان را بوجود می آورند آیا عقل و علم  ما آنقدر ظرفیت دارد که بپذیرد  مثلا ستاره ها هم شعور دارند ؟!

اینهمه خود را مشغول پیدا کردن حیات بطور مثال در مریخ کرده ایم و از همین کره ی خاکی غافل مانده ایم  در سواحل خلیج مکزیک  اکو سیسنمی پیدا شده که بی نیاز از نور خورشید است و به جای سولفیت ، گاز متان منبع انرژی آنان است که از نوعی مرجان شبیه دودکش خارج می شود و باکتری هایی بی نیاز از نور خورشید در داخل صدفها حیات دارند ، در حوالی گودال ماریانا موجودی به نام کوسه ی هشت پر به طول 8 متر زندگی می کند که 150 میلیون سال است هیچ گونه تکاملی نداشته است ، عنکبوت هائی هستند که در خلا و دمای زیر 90 درجه هنوز زنده اند و می توانند در فضا هم حیات داشته باشند یا در اقیانوس آرام ، آبی که از سنگواره ها بیرون می آید در دمای 400 درجه همچنان مایع می ماند در حالی که در سطح زمین در دمای 100 درجه بخار می شود و وجود آب مایع در جایی دیگر را منتفی نمی کند و جاندارانی در کنار آن در دمای  80-90 درجه زندگی می کنند که در روی زمین هیچ گونه ای از حیات در این دما یافت نمی شود خونسردهایی که بعد از هزاران ماه از خواب بیدار می شوند و رفتارهای تولید مثل انجام می دهند زنبور هایی که خود را به آتش میرسانند تا خاکستر آنها برای جفتشان جهت تولید مثل باقی بماند همه و همه نشانه هایی از وجود حیات در محیطی است که ما تصورش را هم نمی توانیم بکنیم  ...

اینها ربطی به رفتن من به کویر نداشت ولی از حیات داشته و حیات نداشته باید چه چیزی یاد بگیریم؟ همونطور که دانش ما از سطح ماه بیشتر از اقیانوسهاست  دانش ما از دنیایی که در آن زندگی می کنیم بسیار بیشتر از خودمان است  و کویر جائی است که شخصا در آنجا می توانم به دنیای خودم خوب فکر کنم و بریده بریده بنویسم ... به روابط پیچیده ی آدمها همین آدمهایی که این علوم را گسترش می دهند  به اینکه چطور میشود آدمها در برخورد با یک آدم جدید در قیاس با بقیه نزدیکانشان بطور مثال در قضاوت در باره ی ظاهر اینقدر دوگانه عمل می کنند؟ چگونه می شود با خود خواهی کامل دیگری را بدست باد می سپاریم و به هم نسبت خود خواهی می دهیم؟ بطور کلی اگر از کشف ذهن صرفنظر کنیم فقط به یک نتیجه می رسیم رضایتمندی ، نسبت خود خواهی دادن به کسی دیگر خیلی آسان است ولی در این گونه موارد مشخصا فرافکنی ذهن خودمان است و عدم رضایت از یک رابطه که قابل اصلاح است ولی ما خودخواهانه بر آن برچسپ اخلاقی میزنیم
 به اینکه ما آدمها آنقدر ضعیفیم که برای پذیرش واقعیتی خلاف میلمان باید ماه ها و بلکه سالها وقت صرف کنیم در حالی که محبت و مهربانی بزرگترین ارزشی که داریم را در تمام طول این مدت از دست می دهیم به دوران خوش عاشقی و پستی و بلندی هایش ... نوبت عاشقی آدمهایی که یک بار عاشق میشوند و یا عشق نوبتی آدمهایی که زیاد عاشق می شوند و شاید باعث می شود در هر بار عاشق شدن هم به بن بست برسند ، به لالائی های مادرم فکرمیکنم لالائی که به نوعی درد دلهای یک مادر با فرزند خود بود و من آن زمان دوست نداشتم گوش بدهم تا احساس بچگی نکنم و حالا قدرش را می دانم که دیگر دستم ار آن کوتاه است
برخلاف بقیه ی دفعات این بار به پول هم فکر کردم چون با همین پول بود که توانستم با تلسکوپ آسمان را زیباتر ببینم و بدور از دغدغه مسافرت کنم راستش را بخواهید آنجا به خواب هم فکر کردم خوابهایی که هر چند وقت یک بار میبینم و باعث پریشانیم میشود و هنوز راهی برای رهایی از آنها ندارم ... اولین کتابی که می خواهم بعد از مدتها بازخوانی کنم کتاب آینده یک پندار فروید است در مورد ساز و کار رویا که به همه توصیه می کنم آن را بخوانند برای رسیدن به آرامش باید اول ناشناخته های خودمان را بشناسیم و تغییر دهیم بعد دنیایی که در آن زندگی میکنیم و بعد به سراغ دنیا های ناشتاخته برویم ...

              


دست نوشته ای در ساعت ۵:۴۵ بامداد در دل کویر :

می توان گم شد در راه یک سراب

می توان هم سفر شد با روح یک مرداب

می توان در خیالی خوش ماند باقی

می توان شوکران شد در جام یک ساقی

می توان هم آواز شد با ساز یک دیدار

می توان هم نفس شد با عمر یک سیگار

می توان رقصید در شکل یک رویا

می توان عمری زیست با یاد یک ...

 

سیوان نوری یکشنبه سی و یکم شهریور 1387  نظر بدهید!

به یاد کوی دانشگاه تهران...
موضوع مرتبط با : روز نوشت

حسرت

                                        

(بهنام)

 بزار برات بگم گلم …… بدون تو مرده دلم
آرزوم رو رو تنه ماه …… نوشتم و منتظرم
منتظر یه اتفاق …… حادثه ی عبور تو
من موندم تو فاصله ها …… با حسرت حضور تو 

حالا با حسرت دلم …… یه دنیا دلتنگت شدم
دل رو به دریا زدم و …… غرق موج نگاهت شدم
ساحل من تو بودی و …… تو خوابم هم نیومدی
ببین چه ساده میمیرم …… تو حسرت تو ... !

 خواستم نری بمونی و …… زخم شب رو مرهم کنی
تو رفتی و نموندی تا …… تب منو بیشتر کنی
خواستی من رو ... کنی …… گفتی میخوای ترکم کنی
از عشق تو می سوختم و …… تو میخواستی سردم کنی! 

این عاشقت بی قایقه …… تو این دریای بی ساحل
تو رویاها می بینمت …… زهی خیالهای باطل
باز نگاه و صدای تو…… اشکهای من به یاد تو
تو این دریای بی ساحل …… قصه عشق برای تو

(پانی)

حالا نگاه و صدای تو …… از خاطره هامون میگن
این روزا آرزوت شده …… حتی خواب منو دیدن
دنبال چشمای منی …… میخوای چی رو پیدا کنی
تو این دریای بی ساحل …… بیخودی پارو میزنی! 

(بهنام)

- موج نگاهت صخره دل …… شکسته قایق من رو
بازم میخوام زنده کنم …… رویای با تو بودن رو
فرصت بده یه بار دیگه …… بیام پیشت ببینمت
آرزومه قبل از مردن …… یه بار دیگه ببوسمت! 

به روم نیار که میدونم …… هیچ وقت به تو نمیرسم
بدون شک تو رویایی …… آره من هم یه کابوسم
خاطرات رو ورق بزن …… از تو نگاه سرد من
به من بگو آخه چرا …… بگو چی بود گناه من 

(پانی)

- تقدیر واست شکستن رو…… رقم زد و من رو ربود
تو موندی و دریا و من …… تو دل این شب کبود
دستت بهم نمی رسه…… ازت یه دنیا دور شدم
فاصله شد یه کهکشون…… رفتم و آرزوت شدم

 به آرزو فکر نکن …… تواین شبای سوت و کور
تو حسرت دیدن من…… تو موندی و یه راه دور
فکرم رو از یاد ببر…… دلخوش به بودنم نباش
خاطره هات از یاد میرن …… آروم آروم، یواش یواش! 

(بهنام)

 خواهش دستای نسیم …… شبو به صبح میرسونه
عاقبت من چی میشه …… تو ندونی کی میدونه
آرزوهام رو خط زدم …… ته ترانه رسیدم
آخر قصه مون اینه …… تو نمیای ، من میمیرم !

 

 داونلود آهنگ

سیوان نوری یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387  نظر بدهید!

درباره ی خوی و بدی ... (قسمت اول)
موضوع مرتبط با : فلسفه , عرفان و منطق

درباره ی خوبی و بدی ...

کوشش برای شناخت کل عالم از راه تفکر از آغاز کار  به واسطه ی اتحاد و تعارض دو تمایل متفاوت انسان پرورش یافته یکی انسان را به سوی عرفان رانده و دیگری به سوی علم اما بزرگترین مردانی که به فلسفه پرداخته اند هم نیاز به علم را احساس کرده اند و هم عرفان و بزرگی زندگی آنان حاصل کوشش در راه هماهنگ ساختن این دو نیاز بوده است

مثلا هراکتیلیوس و افلاطون را در نظر بگیرید افلاطون در جائی می گوید " نمی توان دو بار در یک رودخانه وارد شد  ، زیرا آب تازه بر ما جاری می شود" و در میان گفته های هراکتیلیوس می بینیم " ما در یک رودخانه داخل می شویم و داخل نمی شویم ، ما هستیم و نیستیم" از مقایسه ی این گفته که عرفانی است با آنچه افلاطون نقل می کند که علمی است معلوم می شود که تمایلات عرفانی و علمی در دستگاه هراکتیلیوس چه تنگاتنگ با هم در آمیخته اند .

"کی ببینی سبز و سرخ و فور را ......... تا نبینی پیش از این سه نور را"

جوهر عرفان چیزی نیست جز توعی قوت قلب و عمق احساس نسبت به معتقدات انسان درباره ی جهان همین احساس باعث می شود که هراکتیلیوس بگوید :

"خوبی و بدی یکی است " و نیز " نزد خدا همه چیز عادلانه و خوب هست اما آدمها برخی را صواب و برخی را خطا می دانند " ویا " راه فراز و راه نشیب هر دو یک راه است " در مورد افلاطون هم تمایلات عرفانی آشکارا نیرومند تر است از روح علمی مانند مثال غار در کتاب جمهوری که در اینجا مجالی برای بیان آن نیست ولی در آن خوبی و واقعیت حقیقی یکی انگاشته شده است یا درجائی که افلاطون از مناظره ی سقراط و پارامنیدس می گوید که پس از آنکه سقراط شرح می دهد که " برای هر چیز خوبی یک مثال وجود دارد اما نه برای چیزهائی چون مو ، گل و خاک " پارامنیدس به او پند میدهد که " نسبت به حتی پست ترین چیزها هم نظر تحقیر نداشته باش " که نشان دهنده ی روحیه علمی اصیل است چیزی که می توان آن را عرفان منطقی نامید که از زمان پارامنیدس تا هگل و شاگردان جدید او در استدلالات خود تحت تاثیر آن هستند

"این عجیب نبود که میش از گرگ جست .......... این عجیب کین میش دل در گرگ بست"

 مثلا در جائی که هگل و به نوعی اسپینوزا نه تنها بدی بلکه خوبی را هم موهوم می انگارند اسپینوزا در جائی می گوید " منظور من از واقعیت و کمال یک چیز است " و در جائی دیگر می گوید " منظور من از خوبی آن خواهد بود که یقین بدانیم که برای ما مفید است" پس کمال ماهیتا به واقعیت تعلق دارد و حال آنکه خوبی بسته به نیاز های ماست و در بررسی فارغ از غرض و نیاز ناپدید می شود چنین تفاوتی میان خوبی و کمال ضروری است یک نوع خوبی دنیوی  ، خوبی مرحله ی عمل ، و یک نوع خوبی عرفانی ، کمال ، که متعلق به واقعیت است و هیچ بدی متناظری در مقابل آن قرار نمی گیرد .

مشکل بتوان یک شرح منطقی قابل قبول از این عقیده ارائه داد مگر با پذیرفتن این نکته که خوبی و بدی امور ذهنی هستند در زندگی عملی که ما باید بین دو چیز یکی را انتخاب کنیم و بر دیگری ترجیح دهیم لازم است میان خوبی و بدی تمایزی قائل باشیم که همانند تمام امور مربوط به عمل از نظر عرفان متعلق به عالمی است که عالم موهومات نامیده می شود ولو تنها به این دلیل که این عالم به زمان ، بستگی دارد ولی در عالم کشف و شهود که عمل ضرورت ندارد فراموش کردن این دوگانگی اخلاقی امکان پذیر می شود

" از نظرگاه است این مغز وجود ..... اختلاف مومن و گبر و جهود "

"کفر و ایمان نیست آن جائی که اوست  .....  زانکه او مغز است وین دو رنگ و پوست "

این عاطفه ی عرفانی امکان شریف تر و خوش تر و آزادتر زندگی انسان را از سایر راه های دیگر فراهم می سازد و لی چیزی در مورد امور غیر بشری یا درباره ی ماهیت جهان هستی به طور کلی آشکار نمی کند و بیشتر یک طرز برخورد نسبت به جهان است و نه عقیده ای نسبت به جهان

"بنی آدم اعضای یکدیگرند ...... که در آفرینش زیک گوهرند"

خوبی و بدی و حتی آن خوبی والاتری که عرفان در همه جا سراغ می گیرد انعکاس عواطف خود ما هستند بر سایر چیزها نه جرو ذات و ماهیت ان چیزها . فرق بین جهان خوب و جهان بد عبارت است از فرق بین خصایص جزئیات خاص موجود در آن جهانها ست این فرق آنقدر انتزاعی نیست نه بتواند وارد میدان فلسفه شود مانند عشق و نفرت :

اخلاقا دو مفهوم متضاد هستند و حال آنکه از لحاظ فلسفی دو طرز برخورد با اشیاء به شمار می روند که خیلی هم به همدیگر شباهت دارند ، صورت و سازمان کلی آن طرز بر خورد با اشیاء که پدیده های روانی را تشکیل می دهند جزو مسائل مورد بحث فلسفه است اما فرق میان عشق و نفرت صوری و یا سازمانی نیست و لذا به فلسفه مربوط نمی شود بلکه به علم خاص روانشناسی متعلق است .

"با دو عالم عشق را بیگانگی است ...... وندر او هفتاد و دو دیوانگی است"

نوعی علاقه ی اخلاقی ممکن است الهام بخش تمامی تحقیقات ما باشد اما هیچ علاقه ی اخلاقی را نباید در جزئیات تحقیق راه داد و در نتایج انتظار جلوه گر شدن آن را داشت مثلا دیگر کسی از اهمیت اخلاقی یونها و اتمها حرف نمی زند در قدیم می پنداشتند که حرکت سیارات تاثیر مستقیمی در زندگی آدمیان دارد و مردم برای همین ستاره شناسی می کردند چه بسا وقتی این عقیده باطل شد و تحقیق عاری از غرض آغاز شد بسیاری گفتند که دیگر ستاره شناسی شایسته ی دنبال کردن نیست

" لیک چون در رنگ گم شد هوش تو .... شد زنور آن رنگها روپوش تو "

"این جهان جنگ است کل چون بنگری ........... ذره با ذره چو دین با کافری"

این اعتقاد که مفاهیم خوبی و بدی کلید فهم دنی و مافیهاست پس از آنکه از علوم خاص بیرون رانده شد به فلسفه پناه آورد  فلسفه ی تکاملی :

فلسفه ی تکاملی به واسطه ی مفهوم پیشرفت با ثنویت اخلاقی بدتر و بهتر بستگی دارد و لذا از آن نظرگاهی که خوبی و بدی را از میان دید خود کنار می زند بر آن مسدود است و از این نظرگاه عرفانی که همه چیز خوب هست نیز بی خبر می ماند

" کان سیاهی بر سیاهی اوفتاد ..... هر دو خط شد کور و معنی ای نداد "

مشهور است خوشبختی را کسانی که بیشتر جستجو می کنند کمتر می یابند لا اقل در زمینه ی اندیشه کسانی که خوبی و بدی را فراموش می کنند . فقط در پی واقعیت باشند زودتر از کسانی که دنیا را از دریچه ی خواهشهای خود می بینند به خوبی دست پیدا می کنند یعنی فلسفه ای که نخواهد تصور خود از خوبی و بدی را بر جهان تحمیل کند ته تنها به احتمال بیشتر به حقیقت دست خواهد یافت بلکه باید گفت چنین فلسفه ای حاصل نظر گاهی است اخلاقا بالاتر از نظر گاهی مانند فلسفه ی تکاملی هر چند ممکن است تناقض به نظر برسد ولی به هر حال " حذف ملاحظات اخلاقی از فلسفه هم از لحاظ علمی لازم است و هم خود یک پیشرفت اخلاقی است"

از این دسته نظر گاهها به وفور در عرفان ایرانی می توان سراغ گرفت مولانا ، سعدی و ... که باشد برای فرصتی دیگر ولی برای نمونه  از نظریات مطرح رساله ای در تفکر " اخوان الصفا " است که بعدها توسط هندیان زیادی وام گرفته شده است : " برای برادران ما ، چنین سزاوار است که هیچ علمی را دشمن ندارند و هیچ کتابی را کنار نگذارند ، و در میان یک مذهب از میان مذاهب دیگر تعصب نورزند مذهب ما همه ی مذاهب را در بر می گیرد و همه ی علمها را گرد می آورد "

" جهان و هر جا و بیجا را ........................  غرق در نور آسمانی "

در همه ی تجربه های شخصی مان خوبی هایی که ما باید به یاد داشته باشیم خوبی هایی است که پدید آوردن آنها در حد قدرت ما باشد ، یعنی خوبیهای مربوط به زندگی خود ما و مربوط به طرز برخورد ما با جهان ، نه مانند حواله کردن همدیگر به غیب وآرزوی داشتن ... اصرار در اعتقاد به تحقق خارجی خوبی نوعی زور گوئی است که در عین حال آن خوبی خارجی را که مطلوب ماست نمی تواند تامین کند بلکه می تواند آن خوبی درونی را هم که در ید اختیار ماست سخت به مخاطره بیاندازد و ان حرمت نسبت به واقعیت را که هم بهترین جنبه ی فرو تنی است و هم جنبه ی ثمر بخش مزاج علمی است از میان بردارد

 

سیوان نوری یکشنبه دهم شهریور 1387  نظر بدهید!

عکسهایی از ماه گرفتگی 27 مرداد
موضوع مرتبط با :

 

عکسهایی از ماه گرفتگی 27 مرداد

 

 

 

 

 

سیوان نوری جمعه یکم شهریور 1387  نظر بدهید!

علوم شهروندی Citizen Science
موضوع مرتبط با : علم و تکنولوژی

 


 علوم شهروندی Citizen Science

دوباره رفتم سراغ عشق اول زندگیم ریاضیات ، فیزیک و نجوم ...

           

سال سوم دبیرستان بودم توی نمایشگاه کتابی در سنندج چشمم خورد به یه کتاب جیبی ظاهرش خیلی جالب نبود کهنه بد خط و پوسیده اما همون صفحه ی اولش من روجذب کرد اون کتاب نظریه ی نسبیت انیشتن بود و آنچنان من رو به خود جذب کرد که اون ترم غیر از ریاضیات و فیزیک  تقریبا تو تمام درسهام افت داشتم همون سال که هیچکس تو شهرما نمی دونست المپیاد چند تا پ ! داره تو المپیاد فیزیک غرب کشور سوم شدم یادمه یک ترم کامل پیش دانشگاهی رو به مدرسه نرفتم و فیزیک ، ریاضی و نجوم مطالعه می کردم و همه فکر می کردند ترک تحصیل کردم گذشت و گذشت تا دست روزگار کاری کرد که یک دانشگاه بخصوص ! که من اسمش رو میگذارم دانشگاه زندگی  مسیر زندگیم رو عوض کرد دانشگاهی که البته مدرکش برخلاف مدارک دانشگاهی ما واسه آب خوردن در کوزه صادر نمیشه و معنایی داره ، دو هفته پیش با همکلاسیهای دانشگاهیم رفته بودم کوه بعد از چندین سال بالاخره باهاشون رفتم چند تا از دوستام واسه ادامه تحصیلشون رفتن اروپا و آمریکا ، تقریبا نیمی از همکلاسیام دارن تو دانشگاه تدریس میکنن و خوبه بدونید هیپکدوم نه استعداد من رونداشتند و نه مانند من همزمان کار می کردند ولی زندگی اینقدر پستی بلندی داره که کسی نمیدونه چی پیش میاد شاید اگه یک تست دینی یا عربی رو در سیستم بیمار کنکور جابجا میزدم .... بگذریم میخواستم یکسری موضوعات واقعا جالب رو مطرح کنم که به اینجا کشیده شد

قبلا درباره ی علوم شهروندی شنیده بودم در برنامه ی آسمان شب ، ولی تو این مدت که تنهایی خیلی سخت شده برام و به لطف قطع منظم برق تو منطقه ی بلوار شهر زیبا که هر شب از ساعت ده تا دوازده است ( میگم نمردیم و بالاخره یه برنامه دیدیم تو این کشور که منظم اجرا بشه !! ) چند تا مقاله که پرینت گرفته بودم رو خوندم و بیشتر در این مورد که تحولی در علوم است اطلاعات کسب کردم  

علوم شهروندی به علومی اطلاق می شود که شما در هر کجای دنیا و با هر مقدار انرژی که صرف می کنید می توانید در پیشرفت آنها نقشی موثر داشته باشید و لازمه ی آن داشتن یک کامپیوتر و نرم افزارهای مربوطه و اتصال به اینترنت است

مرحله ی اول تعیین سطح علمی شماست برای اجازه ی نشر مطالب در هر زمینه ای که علاقمندید می توانید شرکت نمائید و اگر در بار اول نمره ی لازم را کسب نکردید جای نگرانی نیست چون تا هر زمان که به آن سطح برسید می توانید در آزمون شرکت کنید بعد از آن دیگر شما جزوی از آن پروژه ای هستید که انتخاب کردید و می توانید یافته های خود با تمام دنیا مقایسه کنید نرم افزار مربوطه را نصب میکنید و از آن به بعد اوقات آزاد کامپیوتر شما در خدمت پیشرفت علم قرار می گیرد من چند سایت مادر رو به همراه نمونه هایی که خودم هم در اونها شرکت دارم رو معرفی میکنم که بعدا سعی میکنیم با کمک هم یک مرجع از اونها رو تهیه کنیم

علاقمندان به نجوم کمربندهاشون رو ببندند چون می تونند به تمام کهکشانها سفر کنند
 


اولین جایی که شخصا خودم ثبت نام کردم موضوعی که من انتخاب کردم سیاه چاله ها هستند لطفا کسانی که در این زمینه علاقمندند و شرکت کردند با من تماس بگیرند

                                 

 


 یکی از پروژه های جالبی که در اینجا دیدم globe at night بود :
 

جستجو برای امواجی در کهکشانها  که دارای نظم خاصی هستن که امکان وجود نوعی حیات و هوشمندی را می تواند ثابت کند و برای هر کدام از ما این امکان را فراهم می کند که ما آن امواج را پیدا کنیم پس معطل نکنید فقط با یک کلیک می توانید به یک دنیای ناشناخته برسید

 

http://boinc.berkeley.edu

 که توسط دانشگاه برکلی مدیریت میشه در زمینه هایی چون: ریاضیات ، فیزیک ، شیمی ، علوم زمین ، زیست ، ژنتیک و ....

           

 

سیوان نوری دوشنبه هفتم مرداد 1387

درباره ی چشمان باز کاملا بسته ...
موضوع مرتبط با :

درباره ی چشمان باز کاملا بسته ...

 

در سکانس افتتاحیه فیلم آلیس از بیل می پرسد که سر و وضعش چطور است و بیل بی آنکه به او نگاه کند  میگوید عالی است ، فوق العلاده است آلیس می گوید تو حتی نگاه نمی کنی؟ بیل نگاه نمی کند چون فکر می کند همسرش را می شناسد  و فیلم قهرمانش را در در مسیر وقایع غیرمنتظره ای قرار می دهد تا بیاموزد به جهان دور و برش طور دیگری نگاه کند .... بیل می آموزد نگاه کند  ما هم بیاموزیم ...

 

یکی دیگر از شاهکار های کوبریک  که در مورد آن شخصا خودم ساعتها می توانم بنویسم از مسائل سکس و زناشوئی گرفته تا پراگماتیسم ، تاکید بر مفاهیمی چون پوشیدگی و برهنگی ، چشمان باز و بسته ، مفاهیمی چون رویا و واقعیت و جنبه های  چون وویریسم "voyeurism" ولی الان نمی خواهم این کار را انحام دهم  اما همانطور که احتمالا متوجه شدید نکته ی اصلی فیلم که اصلا انگیزه من از نوشتن این مطب هم پاراگراف بالا بود بگذریم باید یاد بگیرم که تابستان فقط یک فصل است همانند دیگر فصلها نه کمتر و نه بیشتر ...